عبد الله قطب بن محيى
493
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
پس ثبات چنين كس مرجوّ است ، اى ولى من ! « من قرع بابا و لجّ ولج » . گفت پيغمبر كه چون كوبى درى * عاقبت زان در برون آيد سرى اى ولى من ! سايهء حق بر سر بنده بود * عاقبت جوينده يابنده بود اى ولى من ! گر ز طلب دست ندارد مريد * عاقبتالامر بيابد مراد اى ولى من ! صفا و بىصفايى بر طرف مىبايد كرد ، ثبات قدم شيوهء مردان است ، صفا تنشّط طبع سالك است و نزد بالغان راه از رعونات معدود است ، اى ولى من ! محب تا جوياى وصل است هنوز در محبت خام است ، سروكار محب با محبت است ، امر وصل محبوب داند ، لسان حال محب اين باشد كه : خواهى به وصال كوش خواهى به فراق * من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس اى ولى من ! مرد بوده كه سى سال سلوك كرده و يك ذره صفا در خود نيافته ، اما چنان دان كه صفاها همه براى او ذخيره شده ، به يك بار پيش او خواهد آمد ، صفا را مان وفا را گير ، صفا حظ تو است از محبوب و وفا حظ محبوب است از تو ، امروز تو او را باش كه فردا او تو را خواهد بود « من كان للّه كان اللّه له » . كان للّه بودهاى در ما مضى * تا كه كان اللّه له آمد جزا اى ولى من ! خداى تو شكور است وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ « 1 » اى ولى من ! كس در معامله با خدا زيان نكرده مترس و دل قوى دار و از جاى مرو ، اى ولى من ! به خداى تو كه اگر تمام لذّات جهان مرا دهند با عمرى جاويد كه يك ذره درد او از من بخرند نفروشم ، درد او بهتر است از دواى ديگران و مردهء او بودن به
--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 143 « و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند ، زيرا خدا [ نسبت ] به مردم دلسوز و مهربان است » .